تبليغاتX
دوگانگی - بر آنم که زندگی کنم ...
مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک
 بر آنم که زندگی کنم ...
 

 

 

پيش از آنكه واپسين نفس را بر آرم

     پيش از آنكه پرده فرو افتد

         پيش از پژمردن آخرين گل

بر آنم كه زندگي كنم ، برآنم كه عشق بورزم

بر آنم كه باشم

در اين جهان ظلماني، در اين روزگار سرشار از فجايع، در اين دنياي پر از كينه، نزد كساني كه نيازمند من اند، كساني كه نيازمند ايشانم، كساني كه ستايش انگيزند ...

تا دريابم، شگفتي كنم، بازشناسم، كم .... كه مي توانم باشم، كه مي خواهم باشم، تا روزهاي بي ثمر نماند، ساعتها جان يابد، لحظه ها گران بار شود، هنگامي كه مي خندم، هنگامي كه مي گريم، هنگامي كه لب فرو مي بندم.

در سفرم به سوي تو، به سوي خود، به سوي خدا، كه راهيست ناشناخته، پر خار، ناهموار ... راهي كه باري در آن گام مي گذارم، كه قدم نهاده ام و سر بازگشت ندارم.

بي آنكه ديده باشم شكوفايي گلها را

بي آنكه شنيده باشم خروش رودها را

بي آنكه به شگفت در آيم از زيبايي حيات

اكنون مرگ مي تواند فراز آيد

اكنون مي توانم به راه افتم

اكنون مي توانم بگويم  كه زندگي كرده ام ... .

 

شعر از خانوم مارگوت بيگل با صداي شادروان احمد شاملو ... (Size: 27.17MB  )

 

  

 

|+| نوشته شده توسط حمید در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386  |
 
 
بالا